چهارشنبه ۷ تير ۱۳۹۶
|
|

منجلاب خودساخته یا دگرساخته؟

اول هفته برای مراجعه به مغازه های تعمیر خودرو به خیابان استخر در شمال شرق تهران رفتم. پس از گذاشتن خودرو نزد تعمیرگاه ناچاراً مسیر خیابان مزبور تا کمیسیون در سیدخندان را با خودروهای شخصی کرایه و تاکسی طی کردم. شب نیز همین مسیر را از سیدخندان مجدد رفتم. در این آمد و رفت واقعاً صحنه هایی از رفتار راننده، مسافر، مردمان کنار ایستگاه خودروها را دیدم که بسیار تکان دهنده بود و تأسف خوردم که چرا از سری قبل که همین امسال چندین مسیر را با وسایل حمل و نقل عمومی طی کردم و به قول معروف کف خیابان بودم، وضع رفتاری ما سقوط بیشتری پیدا کرده گویی از حیث عناصر اخلاق مدنی و فضیلت های رفتاری سقوطمان بارزتر و برجسته تر شده است. وقتی در خودرو نخست سوار شدم به راننده سلام کردم. نگاهم کرد ولی انگار حوصله جواب سلام دادن را نداشت، جلوی مسافر در مسیر بوق زد که سوارش کند ولی فرد کنار خیابان ظاهراً قصد سوار شدن نداشت و چیزی نگفت. وقتی خودرو از جلوی آن عابر ایستاده رد شد راننده چند تا فحش نثار آن شهروند ایستاده کرد که چرا دهنش را باز نکرده و نگفته کجا می رود. وقتی در میدان دوم تهران پارس از خودروی مزبور پیاده شدم و پرسیدم از کجا باید به سمت سیدخندان رفت با بی حوصلگی گفت اونور خیابون و من آن طرف خیابان رفتم و دوباره به سمت همان خودرو هدایت شدم دیدم خودروهای مسیر سیدخندان در مجاورت همان جائی که پیاده شده ام می ایستند. پرسان پرسان رفتم سوار خودروئی شدم که دو مسافر نیز سوار کرده بود و می گفت سیدخندان. تا درب خودرو را باز کردم فردی آمد و مرا گرفت که سوار این نشوید و سوار آن ماشین شوید چرا که این جزو ماشین های خط نیست و بی خود اینجا ایستاده، به او گفتم اگر بی خود ایستاده باید به خود او بگوئید نه اینکه دست مردم را بگیرید و زورکی به سمت ماشین خود ببرید. در همین حین بین دو راننده بگومگوی شدیدی در گرفت و مسافرها ترجیح دادند که به کنار خیابان بیایند و سوار خودروی گذری ثالثی شوند. در مسیر،  راننده این خودرو نیز به هر دو راننده آن ایستگاه بد و بیراه می گفت و اصلاً توجه نداشت که در ماشین زن و مرد نشسته و شاید بیان هر حرفی مناسب نیست چنانکه صدای بلند نوار داخل ضبط خودرو نیز بسیار آزاردهنده بود ولی آنچنان راننده با حرفهایش زهر چشم از همه گرفت که هیچکس دم نزد که آقا این چه وضعی است.

شب که همین مسیر را مجدد از سیدخندان رفتم با صحنه های بدتر مواجه شدم چه از حیث نحوه برخورد راننده ها چه از جهت رفتار مسافران و چه مشاهدات پیرامونی...

فقط یک مورد این بود که طرف وقتی سوار ماشین شد یک شیشه نوشیدنی دستش بود و مشغول خوردن بود. به محض تمام کردن شیشه، آن را از پنجره به داخل خیابان پرت کرد که شیشه با صدای بلند شکسته شد.

راننده به مسافر گفت نگه می داشتی جلوتر داخل آشغالدونی می انداختی، طرف گفت ولش کن بابا... چیه مشکل داری؟!

در این رفت و آمد بارها به خود گفتم خدایا چرا این همه رفتارهایمان غیرانسانی شده است؟ چرا به همدیگر رحم و شفقت نداریم؟ چرا هرکس سعی می کند کار خود را جلو ببرد بی توجه به اینکه همه سوار یک کشتی هستیم و در سرنوشت هم مؤثریم؟ عامل این وضعیت چیست؟ چرا اعصاب ها این قدر آسیب پذیر است که اگر حرفی معمولی به دیگری بزنی هر آن ممکن است با تو گلاویز شود یا انواع فحش ها را نثارت کند؟ چرا حرمت بانوان که از دیرباز در فرهنگ کشورمان جایگاه برجسته ای داشته را نگاه نمی داریم و اینقدر نگرش ابزاری به همه چیز در ما رشد یافته است؟

خلاصه کلام اینکه مشاهدات نگارنده از چند ساعت رفت و آمد داخل خیابان ها این واقعیت را فرارویم قرار داد که محیط پیرامونمان بوی منجلاب بخود گرفته و عطر زیبا و دل انگیز انسانیت، محبت، همبستگی و همدلی کمتر به مشام می رسد. این وضع را خود ساخته و توسعه می دهیم یا ما در این شرائط منفعل شده این و تسلیم استمرار وضعیت هستیم بی آنکه رمقی برای تغییر وضعیت در ما مانده باشد یا امیدی به حصول نتیجه مفید داشته باشیم. برای آنان که بذر آگاهی و معرفت برای ارتقای حقوق انسان ها را در سطح جامعه می گسترانند توجه به این واقعیات قطعاً لازم است و تقویت خوبی ها و زیبائی ها در جامعه بیش از گذشته واجب و لازم. 

انتهای متن/ کمیسیون حقوق بشر اسلامی ایران

نظرات کاربران

توسط:آرتمیس شرفی

ﺳﻪشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۱
براستی برای بازگشت به دوران گذشته که انگار صلح و صفا در میان مردم ایران زمین به مراتب بیشتر بود و دور از تجملات کنار هم شاهنامه خوانی می کردند و گره از عقده های یکدیگر باز می کردند (زمانی که دیگر در خواب هم نمی بینیم) چه باید کرد؟ چه هزینه هایی باید متحمل شد؟ چرا اینهمه کم ظرفیت شده ایم؟

نظردهی

نام*
ایمیل
نظر شما*
نظر شما پس از تایید اپراتور نمایش داده خواهد شد